تبليغاتX
شعله عشق
دوست دارم

توی غربت چشات چیزیه که نمی خوام بدونم

چون برق چشاتو دوست دارم

ان نگاهاتو دوست دارم

لحظه لحظه هاتو دوست

+ نوشته شده در  86/08/21ساعت 18:50  توسط اردیبهشتی | 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

يادمان باشد ، سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

 

+ نوشته شده در  86/08/21ساعت 18:45  توسط اردیبهشتی | 

    عشق یعنی دستهای روی هم   

هفت قلب در بدر در کوی هم

   هفت قلب آسمانی در زمین   

 یک ضیافت بادل و تنها همین

   یک ضیافت در میان درد عشق 

  درجدایی این خزان سرد عشق

       یک عدالت در جدایی در سفر     

 در نگاه عاشقان دربدر

       دستها باید به روی هم نهند     

   تا که سوگندی به نام دل دهند

      تا شود در این اتاقی تنگ و تار   

   این خزان هفت ساله یک بهار

         هفت سالی رفت وآمد روزدل     

    زنگ عشق و عاشقان و سوزدل

        عاشقی آمدکه چیندمیز عشق    

    خسته و تنها ولی لبریز عشق

         دردل این هفت سال بی بها      

   کی شکستی زیر بار غصه ها

         ناجی یک زخمی تنها شدی      

     خود چرا تنها در این دنیا شدی؟

+ نوشته شده در  86/08/21ساعت 18:41  توسط اردیبهشتی | 

چه درديست در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي تنها نشستن براي ديگران چون كوه بودن ولي در چشم خود آرام شكستن براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي شكستن به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولي در بطن خود غوغا نشستن

 

+ نوشته شده در  86/08/21ساعت 18:23  توسط اردیبهشتی | 

می نويسم « د  ی  د  ا  ر »

تو اگر با من و دلتنگ منی

يک به يک فاصله ها را بردار ...

+ نوشته شده در  86/08/19ساعت 11:42  توسط اردیبهشتی | 

 هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد

یادش باشه ریشش کجاست

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم

چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

يه وقتايي چشمام به قلبم حسوديشون مي شه مي دوني چرا؟

چون تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمام دوري!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

+ نوشته شده در  86/08/19ساعت 11:27  توسط اردیبهشتی | 

پای

 

سگ را بوسه

 

زد

 

مجنون

 

خلق گفتندش چه بود

 

گفت

 

این سگ

 

گاه گاهی کوی لیلی

 

رفته بود

 

+ نوشته شده در  86/08/19ساعت 11:10  توسط اردیبهشتی | 
بعضي وقت ها در همه چيز كم مي آورم .كم مي آورم .
حتي در نفس كشيدن . در زندگي كردن . دستي بيخ گلويم نشسته بود ونمي گذاشت نفس بكشم
يك دست هم آمده قلبم را گرفته نمي گذارد بتپد . نمي گذارد . قاصدك ! آن ديگر دست من نيست . باور كن دست من نيست . در لحظه ها ذوب شده ام و با آن ها از بين مي روم بي آن كه زندگي كرده باشم . بي آن كه زندگي كرده باشم .
اين كه دارد مي گذرد پس چيست ؟ زندگي من است يا فقط لحظه هاي بي من …………
نفس نمي توانم بكشم ، دستي قلبم را در مشتش گرفته و فشار مي دهد ‚‌ يك كوه خستگي و واماندگي روي شانه هايم است و ذوب شده در لحظه ها از بين مي روم …… مي ميرم …
چرا كسي حواسش نيست .

من دارم مي ميرم .

+ نوشته شده در  86/08/19ساعت 10:47  توسط اردیبهشتی | 
+ نوشته شده در  86/08/19ساعت 10:32  توسط اردیبهشتی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تصویر تو تنها چیزی است که چشمانم باور میکند
دستانم را دراز میکنم تا صــورتت را لمس کنم
اما تصویر تو به یکباره حذف می شود و من به یاد می آورم
کنـــــــــــــارم نیستی!!!!!!!

نوشته های پیشین
87/01/22 - 87/01/31
87/01/05 - 87/01/21
87/01/01 - 87/01/07
86/12/22 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/07
86/09/22 - 86/09/30
86/09/05 - 86/09/21
86/09/08 - 86/09/14
86/09/01 - 86/09/07
86/08/22 - 86/08/30
86/08/05 - 86/08/21
پیوندها
pishi kocholo
parsiyar
sheytoon
del shekaste
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM