تبليغاتX
شعله عشق - کاشکی با من می موندی
دوست دارم

 

در يک روز بارانی با تو آشنا شدم؛

رفتيم، گفتيم، خنديديم ، چقدر خوش بوديم خيس شديم!

وهنوز باران ميباريد که از هم گذشتيم؛ تو به سوئی رفتی ومن به ديگر سویی.

خيس شديم! و حالا وقتی باران می بارد نمی دانم بخندم يا گريه کنم؟

زيرِ باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام رابشويم...

+ نوشته شده در  87/01/16ساعت 12:26  توسط اردیبهشتی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تصویر تو تنها چیزی است که چشمانم باور میکند
دستانم را دراز میکنم تا صــورتت را لمس کنم
اما تصویر تو به یکباره حذف می شود و من به یاد می آورم
کنـــــــــــــارم نیستی!!!!!!!

نوشته های پیشین
87/01/22 - 87/01/31
87/01/05 - 87/01/21
87/01/01 - 87/01/07
86/12/22 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/07
86/09/22 - 86/09/30
86/09/05 - 86/09/21
86/09/08 - 86/09/14
86/09/01 - 86/09/07
86/08/22 - 86/08/30
86/08/05 - 86/08/21
پیوندها
pishi kocholo
parsiyar
sheytoon
del shekaste
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM