![]() |
![]() |
|
| دوست دارم |
|
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم. دختر لبخندي زد و گفت ممنون . . . حال دختر خوب نبود. نياز فوري به قلب داشت از پسر خبري نبود دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني ولي اين بود اون حرفات . . . حتي براي ديدنم هم نيومدي ! شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد . . . به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟ دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده. شما بايد استراحت كنيد. درضمن اين نامه براي شماست دختر نامه رو برداشت. اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود: الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم. پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه. (عاشقتم تا بينهايت) آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم . . . |
|
+ نوشته شده در
87/01/26ساعت 12:46 توسط اردیبهشتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تصویر تو تنها چیزی است که چشمانم باور میکند
دستانم را دراز میکنم تا صــورتت را لمس کنم اما تصویر تو به یکباره حذف می شود و من به یاد می آورم کنـــــــــــــارم نیستی!!!!!!! |
| پیوندها |
|
pishi kocholo parsiyar sheytoon del shekaste |
|
RSS
|